پیاله ی عطش

قرار است در این مجال اندک شاهد بی قراری های گاه و بیگاه من باشید.دعوتید به جرعه ای غزل در سایه سار مهر و طراوت واعتراض

پیاله ی عطش




پیاله‌یِ عَطش . . .


تو آن چکیده‌یِ مِهری زچشمِ من جاری
تو چاره چاره امیدی به وقتِ ناچاری
پیاله‌یِ عَطَشی خوش‌گوار وسُکرآور
شراب خانه نشینی به گاهِ هوشیاری
دلم گرفته خدا را از این سیاهیِ کور
بیا به بوسه‌ام امشب برای‌ِ دلداری

اگر که باد بدستم نبود می‌گفتم
تمامِ خاطره ها را به باد بسپاری
چرا هماره زسر تا به پایِ تو غزل است
هرآنچه من بنویسم همیشه تکراری
به پایِ من بنویسید جنون مجنون را
سکوتِ سنگیِ لیلی به پایِ او آری

نه می‌روی نه می‌آئی نه می‌کنی یادم
رسیده کارِ تو دیگر به مردم آزاری
دمی به خُمره بزن آفتابِ کهنه بنوش
اگر به سینه چو"ساقی" غمی کُهن داری

                 سیروس فتاحی - س.ساقی
۰ ۰
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بلاگ 9 ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.