
کویر . . .
تکهی ابر سیاهی بر سپهر این کویرم
یا کمک کن تا بگریم یا مدد کن تا بمیرم
بس که غریدم نباریدم زمین را شرمسارم
آفتابا همتی کن تا ز دریا جان بگیرم
سربلندی تا ابد با مردمان تشنه کامت
ای کویر ای روح خشکی سر بزیرم سربزیرم
چون عروسی شوی مرده پر زبغضی پایدارم
تا به چنگال سیاه باد پائیزی اسیرم
وقت خوش بادت سر وقتی نسیم صبحگاهی
من ازلسان زود زودم یا ابدسا دیر دیرم
هرچه مینالم نمیگریم خدا را گو بیایند
میرسد بر گوش طوفان ها اگر بانک صفیرم
خواب دیدم از زمین بر آسمان باریده این بار
بارالها مرحمت کن بار بارانی کبیرم
سال ها "ساقی" صراحی گیر دستان تو بودم
دوست دارم جام آخر را زچشمانت بگیرم
سیروس فتاحی - س.ساقی
- پنجشنبه ۱۵ خرداد ۰۴ ۱۴:۵۵ ۲۰ بازديد
- ۰ نظر