زندگی نامه سیروس فتاحی

قرار است در این مجال اندک شاهد بی قراری های گاه و بیگاه من باشید.دعوتید به جرعه ای غزل در سایه سار مهر و طراوت واعتراض

زندگی نامه سیروس فتاحی



آنچه برما گذشت . . .


من سیروس فتاحی - س. ساقی در دوم خرداد ماه سال ۱۳۴۳، روستای دامناب از توابع شهرستان هشترود به دنیا آمدم.

تا سوم ابتدایی را در روستای زادگاه‌ام خواندم. سپس بنا به اقتضای شغلی پدرم به شهرک کارگرنشین پابدانا در استان کرمان، مهاجرت کردیم. تا دوم دبیرستان را در پابدانا تحصیل کردم و از سال سوم دبیرستان دوباره به شهرستان هشترود برگشته و تا دیپلم را در شهرستان هشترود تحصیل کردم.

در سال ۱۳۶۴ در رشته‌ی زبان وادبیات فارسی دانشگاه تبریز پذیرفته شدم و تا ترم هشتم ادامه دادم. ترم هشتم به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی وادبی دستگیر و از دانشگاه اخراج شدم. با وجود پیگیرهای زیاد از تبریز و تهران، با ادامه‌ی تحصیلم موافقت نشد.

درسال ۱۳۶۹ به تهران آمدم و با عده‌ای از دوستان هم‌فکرم ابتدا در نشر و پخش کتاب فعالیت کرده و در ادامه با انتشار ماهنامه «دریچۀ گفتگو» فعالیت مطبوعاتی و روزنامه‌نگاری خود را، در سمت مدیر سرویس ادبی و صفحه‌ی شعر، و یکی از عوامل اجراییِ مجله، آغاز کردم.

بعد از انتشار ۷ شماره، که با فشارهای زیادی از طرف ارشاد و عوامل امنیتی همراه بود، مجله تعطیل و پروانه‌ی انتشارش لغو گردید.

بعد از تعطیلی «دریچۀ گفتگو»، مدتی در شورای سردبیری ماهنامه‌ی «فرهنگ و توسعه» با این نشریه همکاری داشتم و هم‌زمان به‌عنوان مدیر اجرایی «فصلنامۀ هستی»، با مدیریت مسئولی زنده‌یاد استاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن مشغول فعالیت بودم.

مدتی بعد، با یک قرار جعلی از طرف نیروی‌های امنیتی ربوده شدم و به زندان افتادم.

بعد از آزادی، مدتی به‌عنوان یکی از عوامل اجرایی و ناظر چاپ با ماهنامه‌ی «ایران فردا» به مدیریت مسئولی زنده‌یاد مهندس عزت‌اله سحابی، همکاری نمودم.

در سال ۱۳۷۳ به‌همراه هوشیار انصاری‌فر و مهدی قطبی، سلسله‌نشست‌هایی ادبی و هنری را به‌نام «جلسات دیدار» برگزار کردیم، که در آن سال‌های سکوت، در نوع خود کم‌نظیر و قابل‌توجه بود. این نشست‌ها با مهمانان و سخنرانانی همچون استاد بهرام بیضایی و زنده‌یادان سیمین بهبهانی، دکتر رضا براهنی، هوشنگ گلشیری، دکتر محمد حقوقی و نامی پتگر به بررسی مسائل روز هنر و ادبیات می‌پرداخت.

از سال ۱۳۷۴ با تاسیس شرکت «چاردیز»، موسسه‌ی هنری «آرنگ‌گرافیگ» و موسسه‌ی هنری «آراگرافیک» به فعالیت مطبوعاتی و بیش‌تر تبلیغاتی، ادامه دادم.
در سال ۱۳۷۵ با فرزانه ایران‌فدا ازدواج کردم که حاصل آن دو فرزند به‌نام‌های پدرام ودلارام است.

سرودن شعر را از زمان دانشجویی در تبریز شروع کردم و چند باری افتخار حضور در محضر استاد شهریار بزرگ را کسب نمودم و از دانش اساتید تبریز در حوزه‌ی شعر، از جمله زنده‌یادان استاد عابد تبریزی و استاد یحیی شیدا، بهره بردم.

در تهران نیز با شاعران به‌نامِ زمان، زنده‌یاد استاد هوشنگ ابتهاج، استاد دکتر شفیعی کدکنی، زنده‌یاد فریدون مشیری، زنده‌یاد سیمین بهبهانی، زنده‌یاد دکتر رضا براهنی، زنده‌یاد مفتون امینی و زنده یاد حسین منزوی آشنا شده و از دانش و طبع بی‌نظیر آن بزرگواران بهره‌ها بردم.

من در انواع قالب‌های شعری چون غزل، مثنوی، نیمایی و سپید کار کرده‌ام. اما به قالب غزل و مثنوی دل‌بستگی بیش‌تری دارم.

هم اکنون سه عنوان مجموعه‌ی شعر (غزلیات «نعره‌ی وارون»، نیمایی‌ها «باغ‌های بی‌بهار» و سپیدها «از آیینه و آنگاه») آماده‌ی چاپ و انتشار دارم.
۰ ۰
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بلاگ 9 ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.